1
و دوباره شروعی تازه
از کجا؟به کجا؟
از جایی که غم خانه اش بود و بهانه ای گشت برای نوشتن،شاید هم برای شروع
اتاقکی و شاید هم خانه ای برای زیستن روحم،و نوازش آغوشی که نمی دانم به آن بدهکار بوده ام یا باید از آن طلبی داشته باشم!
فقط یک دلبستگی قدیمی به خانه ای خاک گرفته از من باقی ست و نمی دانم چگونه آن را از گرد و غبار بزدایم
و حالا من اینجام،شاید با حسی تازه اما منشا آن هنوز در این خانه باقی ست
تنهایی کوچکی که بارها صدایم را در این خانه به گوشم برمی گرداند و من حالا دیگر از آن نمی ترسم،بلکه با شیرینی نهفته در درونش زندگی می کنم
لحظه ای به اولین دیوار پیش رویم چشم می اندوزم،به قاب عکس های قدیمی و حالا کج شده بر روی دیوار با خروارها خاک.
آنقدر تیره شده اند که تشخیصشان برایم سخت می نماید اما وجودش را چه؟آیا می توان بر دیوار خانه انکارشان کرد؟
آری،من هستم،بی آنکه بدانم از کجا باید شروع کرد
شاید برای اولین بار که به این خانه آمدم چیدن دکورش برایم آسان تر می نمود اما حالا بعد از آخرین سفرم با ذهنیتی نوع آن را بچینم